![]() |
![]() |
|
| پرسه های یک ولگرد... |
|
تا حال چند بار با صحنه هايي نظير اين صحنه مواجه شدين؟ -آقا چند؟ - قابل شمارو نداره . مهمون ما - نه امكان نداره - بابا اين حرفا چيه .شما كه از خودمونين - نه جون داداش . امكان نداره بگيد چند - اصلا امكان نداره . جون مادرت بيخيال - اين تن بميره بفرما چند - اين تن رو كفن كردن مگه بزارم - عمراً اگه بردارمش جون پدرت چند - حالا كه اصرار ميكنيد چشم 50000هزار تومن قابلم نداره -چرا اينقدر گرون ؟ مگه چه خبره؟ - جون داداش جنسش اعلا است - آقا تخفيف - راه نداره مرگ تو. فيمت ما مقطوعه - خيلي گرونه مرد حسابي - خوب نخر -فكر كردي نوبرش رو آوردن ميرم يه جاي ديگه - هري برو مرتيكه تو اصلا بخر نيستي - با من بودي نابلد.بزنم پا ي چشمت؟ - مرتيكه[ ...] ميزنم... واقا ما ايراني ها گاهي شورش را در مي آوريم. چند ماه پيش كه رفته بودم خوابگاه خارجي ها .يك آلماني ميگفت خسته شدم تو ايران شما به ازاي هر ده كله ، يك كلمه تعارف ميكنيد يا وقتي در جواب يه يمني گفتم (( خواهشم ميكنيم)) مجبور شدم وقت زيادي بهش توضيح بدم كه اين حرف يعني چه !! تازه آخرشم نفهميد. واقعا ما نمي خوايم يه روزي از اين تعارفاي اضافي دست برداريم.همه جا تعارف ، همه جا بفرما وخواهش ميكنم وبعد هم... راستي چند بار برامون اتفاق افتاده در حين تعارف با يه نفر آرزوي مرگش رو بكنيم. چند بار شده تعارف كنيم با دوستامون ، با خانوادمون، با پدر يا مادرمون ،با استادمون ، با همكارمون ، با خدامون،يا از همه مهمتر با خودمون. مي گين با خدا ؟ ميگم آره . مثلا چند بار به خدا گفتين دوست دارم فقط به خاطر خودش. چند بار نشستین درست حسابي باهاش جدي حرف بزنين. بهش بگين نسبت بهش چه فكرايي دارين. بهش بگين اصلا قبولش دارين يا نه، بهش فكر ميكنين يا نه.هميشه ما آدما كه ادعامون خداست ميگيم زير بار حرف زور نميريم ،ياميگيم از هيچكس جز خدا نمي ترسيم يا هر چيز ديگه كه، خوب خودمون ميدونيم تعارفه. ما آدما با خودمون تعارف داريم . فكر ميكنيم شكست ناپذيريم ، عمراً اگه نامردي كنيم ، ما خودمونو واسه درس مي كشيم ، ما جونمون واسه محبوبمون در مياد يا... تا حالا چند بار شده كسي رو براي وجود خودش ، با تمام اون چيزي كه هست از صميم قلب دوست داشته باشيم؟ اين دفعه ديگه با خودتون رو راست باشيد ویکم فقط یکم در مورد این مسئله فکر کنید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط يك دپرسه زن... |
|
|
شما از چه حيوني خوشتون مياد؟ يادوست داشتين اگه خدايي ناكرده يه حيوون بودين چي مي شدين يا اصلا اعتقاد دارين كه هر كس در وجودش يه حيونه داره؟ فرض كنين اگه واقعا آدما هر كدوم يه حيوون بودن چي ميشدن: بعضيا خداييش مثل روباهن: زرنگ و حيله گرو خلاصه... بعضيا آهو هستن : زيبا وشكيل و البته در دام بعضيا گرگن: هميشه دنبال تيكه تيكه كردن ديگران بعضيا مثل سگن: مطيع و وفادار بعضيا اسبن: گاهي رام و گاهي سركش بعضيا خرسن: هميشه در خواب بعضيا مورچه : آرام وبيصرو صدا ، پر انرژي وفعال بعضيا كركسن: هميشه دنبال كندن يه لقمه از سفره ی ديگران بعضيا عقابن: در اوج ومسلط بر همه جا بعضيا خروسن: هميشه يا باچشماي بسته مي خونن يا اینکه دنبال يه مرغن بعضيا... شما دوست دارين چي باشين؟ من هميشه دوست داشتم يه ققنوس باشم.آره ... خودم ميدونم خياليه اما... اما چي ميشد که ما ققنوس باشيم :خوش آواز و بر بلنداي آسمان و از همه مهمتر وقتي لازم باشه يه ققنوس ديگه به دنيا بياد پايه ی سوختن توآتيش باشيم. نميدونم ولي كاش ققنوس واقيت داشت وما مجبور نبوديم بين گرگ و روباه و عقاب و هزار تا حيون ديگه زندگی کنیم. خودمونيم حيف كه نسلش ور افتاده، ولی كاش مي شد انسان بود يعني نه يه انسان كه مثل گرگ ديگران رو مي كشه ، مثه لاشخور دنبال كندن يه تيكه از ديگرونه يا مثه روباه كه همش سر ديگرون شيره مي ماله.يه انسان واقعي. يكي از اونا كه عينشو هر عروسك فروشي نداره يه آدم واقعي كه به ديگرون محبت ميكنه ، دنبال تيكه پاره كردن نيست يا... ولش كن . خيالبافي بسه . آخه نسل انسانها خيلي وقته كه در حال انقراضه. احتمالاً چند سال ديگه يه آدم تخته پوست شده رو مي زارن تو موزه حيوانات منقرض شده تا گرگها و و روباهها و آهوها در حين بستني خوردن به صداي راهنما ي موزه گوش بدند كه ميگه : (( حيوانات محترم اين انسانه .يه نسل منقرض شده كه عمراً ديگه بشه تو هيچ بقالي پيدا بشه.خوب...لطفا از اين سمت به طرف غرفه بعد...)). |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 11:43 قبل از ظهر توسط يك دپرسه زن... |
|
|
سلام خدمت تمامي ورودي هاي جديد .مي دونم كه با كلي جون كندن و پدر در آوردن و رد كردن هشتاد خوان سازمان سنجش و شكستن گردن كنكور به اين مرحله رسيدين . خوب... خيلي خوش اومدين . ولي قبل از هر چيز بايد يه دوره آموزش ويژه بگذرونين تا خوب آب ديده بشين پس من يه كلاس ويژه داير مي كنم براي ورودي ها.آماده ايد؟ پس... بسم الله... 1- اولين ومهمترين نكته كه هيچ وقت نبايد فراموش كنيد اينكه شما يه ورودي هستيد وتا وقتي ورودي هاي بعد نيومدن شما همچنان ورودي باقي خواهيد ماند پس بايد يكسال ورودي بودن را تحمل كنيد 2- روز اول دانشگاه روز سختي است . عموماً شما با محيط آشنایي چنداني نداريد و به همين دليل نمي دونيد بايد چه كاري بكنيد و چه كاري نكنيد.بنابرين ذكر چند نكته ضروريه: - احترام به استاد: ببينيد اينجا دانشگاه است . رك و راست بگم جون شما دست استادتونه. اينجا اگر استاد باهاتون مشكل پيدا كنه مدير و معاون نداره كه پا درميوني كنن وقضيه فيصله پيدا كنه بنابراين از ايجاد هر گونه در گيري با استاد اجتناب كنيد.البته این به معنای چاپلوسی و پاچه خواری نیست. - سعي كنيد لباسي كه انتخاب مي كنيد درخور شان شما باشه.لباس شما معرف خيلي چيزها است ويه جورايي از درون شما خبر ميده پس احتياط كنيد - با هر استادي بايد يه جور تا كرد بعضي ها آرامون، بعضيا تندن،بعضيا خوش خلقن بعضيا برعكس. نترسين بعد از يه مدت قلق هركدوم دست تون مياد . ولي لازمه تا از چم وخم كار باخبر نشودين يه كم مراقب رفتارتون باشيد. - سعي كنيد با بچه هاي ترم بالايي ارتباط خوبي برقرار كنيد . چون اولاً اطلاعات خوبي در مورد فضاي دانشكده به شما ميدن و ثانياً مي تونن به شما در ارتباط بهتر با دانشكده كمك كنن. ولي مراقب باشيد چون بين بچه هاي ترم بالايي روابطي حاكي هست كه شما ازش خبر ندارين .مثلا بعضيا با بعضيها خوبند يا بدند. باندا وگروهايي هست تودانشكده كه شما آروم آروم ازش سر در ميارين. پس عجله نكنيد واحتياط در رابطه با ديگران رو فراموش نكنيد. - اگر شهرستاني هستين سعي كنيد با فضاي خوابگاه كنار بياين . آش كشك خاله است چه خوب چه بد پاتونه پس سعي كنيد با هم اتاقي هاتون رابطه معقول برقرار كنيد. - غذاي دانشكده و خوابگاه هر چقدر هم كه خوب باشد( البته در خواب ) بازهم به غذاي خونتون نميرسه. روزهاي اول سخته ولي باهاش كنار مياين . اما سعي كنيد به وضعيت غذايي تون رسيدگي كنيد تا دچار مشكل نشين . يادتون نره عقل سالم در بدن سالم. - وضعيت بهداشتي شما مهمه.يه كم پول خرج كردن در اين مورد اشكالي نداره.ولي زياد هم حساس نباشيد(مثل خود من!) .اگه كسي از ليوانتون آب خورد چندان اشكالي نداره. - در مورد كتابهايي كه مي خوانيد حتما با استاداتون مشورت كنيد( ولي نه خيلي زياد).البته چون استادا عموماً خيلي وقت ندارن سعي كنيد با چند تا ترم بالايي (حتماً با بيش از سه تا) مشورت كنيد . خوب ترم بالايي ها خيلي مطمئن نيستن بنابراين سعي كنيد نظرات مختلف بشنويد تا از توشون يه چيزهاي در بياد. - دوري از خانواده براي شهرستاني ها يه كم سخته . ولي بايد باهش كنار بياين . سعي كنيد روزاي اول با خانواده تماس تلفني داشته باشيد تا دلتنگ نشيد . راستش رو بخواين همه ي بچه ها اولش در اين مورد مشكل داشتن . پس اين مسله كاملا طبيعيه. - آزادي خيلي خوبه ولي لطفا خودتون رو با آزادي خفه نكنيد. سيگار كشيدن ، مصرف(...) يا ديدن(...) چندان نشانه بزرگ شدن وآزادي نيستن.ول گردي زيادي،علافي و... نتيجش ممكنه خيلي وخيم تر از اون چيزي باشه كه فكر مي كنين. - در وارد شدن به هر گروه و محفلي احتياط كنيد . اول مطمئن بشيد اين گروه دقيقاً همون چيزيه كه شما مي خواين بعد... .فرصت زياده. - هم اتاقي ها يعني اعضاي يه خانواده پس با هم درست رفتار كنيد يادتون نره كمي پول قرض دادن يا پول قرض گرفتن اشكالي نداره . باهم مهربون باشين. - شما بايد چهار سال با هم كلاسي ها وبچه هاي هم اتاقي سر كنيد. خيالتون راحت فرار امكان نداره پس سعي كنيد خراب كاري نكنيد. - احتمال زيادي داره ابتدا خيلي داغ و پر هيجان باشيد و بخواين همه ي دنيا رو فتح كنيد.شايد اون اول يعني بعد يه ماه سر خورده بشين ، از رشتتون ، از هم كلاسي هاتون ، از (زبونم لال) استاداتون و در كل از زمين و زمون بدتون بياد. شايد بخواين برين تغيير رشته بدين يا حتي انصراف بدين.راستشو بخواين دانشگاه كعبه آمال نيست. بايد قبول كنيد ما با يه دانشگاه واقعي خيلي فاصله داريم.پس بگذاريد يه مدت بگذره و اونوقت تصميم بگيريد. - اينجا دانشگاه است وسياست تو خون دانشجو هاست . نگران نشيد اگه كلي كنفرانس وتحصن و دعوا و مرافعه ديدين. اينا خيلي عاديه. - سعي كنيد خوب مطالعه كنين (البته اگه مي خوايين دانشجوي خوبي باشين) اينجا با شب امتحان نميشه بيست گرفت. اما يادتون نره بيست گرفتن خيلي مهم نيست. مهم اونه كه باسواد باشن. - نظرات چرت وپرت دادن سر اولين كلاساتون بسيار بسيار عاديه.اگه استادا ضايعتون كردن ناراحت نشين!! - و آخرين نكته: بگذاريد خيلي خودموني بگم.تو يك كلاس نشستن پسرها و دخترها براي هردوتاشون چون عادت ندارن يه كم سخته.دوست داشتن و... حتي... رك بگم عاشق شدن براي يه ورودي خيلي عاديه.دوري از خانواده ،بچه مثبت بودن ،آفتاب و مهتاب نديدن ، خستگي ، سختي ها و... باعث مي شن يه مشكلاتي از اين قبيل پيش بياد. نگران نباشيد .سعي كنيد مشورت كنيد ، جو گير نشين وتحمل كنيد . مشكلتون كم كم حل ميشه. فقط كاري نكنيد كه خيلي زود پشيمون بشيد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط يك دپرسه زن... |
|
|
به نام او... و سخن خطي است ميان آنچه هست وآنچه نيست.شگفتا از واژه ها كه با آنان ميزييم ، به دانستن ميرسيم ، يكدگر را از خويشتن خويش خبر مي دهيم . كلام از درون آدمي ميرويد وجوانه ميزند و ميشكفد وآدميان خيره به آنند. و با كلام است كه از او... ميگوييم ودر وصف از او... واژه ها مدد ميجوييم . سخن سايه ها را به روشني پيوند ميزند. سخن هم آغوش خرد مي شود و از او جدايي ناپذير مي نمايد. سخن پلي است ميان هر آنچه بود و هرآنچه هست،هر آنچه بايد و هرآنچه نبايد ،ميان هرآنچه ماند و هر آنچه نپايد،ميان گذشته و حال و آينده .ميان من و شما.ميان گفتن و شنفتن. نمي دانم كه چرا مينويسم ، نمي دانم كه براي چه كسي مينويسم، اما خوب مي دانم كه نوشتن خود شايد هدفي باشد قبل از هر مقصود ديگري .نوشتن خود هم مقصد است هم مقصود.نوشتن بيان است ، بيان آنچه آدمي ميانديشد.ومن هم درست يا نادرست ، خوب يا بد ، بي دليل يا با دليل مينويسم.مهم نيست كه آيا كسي مي خواندشان يا نه ،به كار ميآيد يا نه يا ... مهم آن است كه نوشته شود آنچه در ذهن خطور مي كند. شما را نمي دانم كيستي وشايد اينگونه از شرم نا پخته گفتنم، كاسته تر گردد. پس اي دوست بر من ببخشا :سبكسري ها و پريشاني هاي قلمي كه دوست دارد از هر دري سخن بگويد وصد البته بشنفد. به اميد آنكه اين آشفتگي ها بر من بخشيده شود. با تشكر |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط يك دپرسه زن... |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خوبا اغلب خودشون خودشون رو میکشن/ تا خلاص شن/اونائی ام که می مونن/ اصلا درست نمی فهمن/ چرا همه/ می خوان/ از دستشون/ خلاص شن.
( چارلز بوکوفسکی) |
| پیوندها |
|
دکتر فکوهی فواد خاكنژاد احمد طالبي مجتبی بیات دکتر عباس کاظمی زهرا مينايي هادي دوست محمدي كورش عموئي قورقور ساجده زارع پور سلمان سعادت طلب سودابه |
|
RSS
|