![]() |
![]() |
|
| پرسه های یک ولگرد... |
|
گروه علمی پژوهشگری الحق که دستش درد نکنه. نمایشگاه خوبی رو راه انداخته تا به امور کتب خری بندگان خدا سر و سامونی داده بشه.
برنامه ی ورودی های ۸۵ هم برگزار شد . بد نبود . گروه تاتر که غوغایی کرد . خداییش با دو سه روز تمرین کردن یه همچین تاتری رو نمایش دادن شاهکاره . تازه انتقادهایی رو نشون دادن که شاید جز در لباس طنز نمی شد اونا رو به بزرگترها نشون داد و اونا رو ناراحت نکرد. راستی نظر شما چیه اونهای رو که نشون دادن درست بود یا دروغ محض . آیا شما با اساتید که برنامه رو نقد کردن موافقید یا اعتقاد دارین مسائل رو که گروه تاتر نشون داد تازه بخشی از واقعیت ها بود ؟ منتظر جوابهاتونم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 8:50 قبل از ظهر توسط يك دپرسه زن... |
|
|
امروز که تو دانشکده غوغا است. انتخاب واحد کم بود حذف اضافه هم اضافه شد . دانشکده ی علوم اجتماعی هم که یه سیستم آموزش داره توپ توپ. بدون مشکل بدون اتلاف وقت بدون تفکیک جنسیتی! و...
این سیستم معلوم نیست کی می خواد عوض بشه . تمام تلاشها هم بی فایده است . البته یادتون نره که تکنولوژی تو کشورهای جهان سوم همیشه این درد سرها رو داره . امیدوارم روز حذف اضافه واحد ژرشده و صف تطویل ومشکلات اون نصیب گرگ بیابون نشه . کاش لاقال آموزش دانشگاه یه کاری می کرد که همکارهای خودشون روز حذف و اضافه اینقدر مشکل ژیدا نمی کردن و اذیت نمی شدن . خدا پدر ادیسون و بیامرزه که برق واختراع رد که ما بتونیم حذف و اضافمون رو به صورت کاملا رایانه ای انجام بدیم. البته یادتون نره ما در خاورمیانه یکی از بهترین سیستمهای انتخاب واحد مجازی رو داریم خدا به همه ی بندگانش رحم کنه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط يك دپرسه زن... |
|
|
یکی از پدیده های جالب دانشکده سایت آن است . دوستان از آن برای امور عمدتا علمی و بعضا شحصی استفاده کرده و سایت را تبدیل به یکی از حساس ترین نقاط دانشکده کرده اند . اما نکته ی جالب حضور مداوم و بی وقفه تعدادی از دوستان در آن است گویا عده ای به صورت شبانه روزی کار علمی داند وحتی حاضر نیستند ثانیه ای از این عمل عظیم دست بردارند . مثلا دوستانی که شبانه روز چت علمی می کنند و یا حتی علمی چت می کنند . وقتی به این گروه از دوستان نگاه می کنی می بینی به صورت خیلی جدی و فعالانه در گیرند و فرصت سر خواراندن را هم ندارند . پیشنهاد من به سایت دانشکده آن است که چند کامپیوتر مخصوص این دوستان تدارک ببینند تا وقت این دوستان گرفته نشود و بی کارانی که مقاله دانلود می کنند هم مزاحم کار این دوستان نشوند وپایان ترم هم از بین آنها یک نفر به عنوان چت باز حرفه ای به دوستان معرفی شود.اینجوری به کار آنها ارج نهاذه می شود وتلاشهای شبانه روزی این دوستان بی نتیجه نمی ماند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط يك دپرسه زن... |
|
|
خيلي از دوستان دانشجو , شوراي صنفي دوره ی ما رو مورد لطف خودشون قرار دادن. خب اشكالی نداره! هركسي حق داره نظر خودشو بگه.بر منكرش لعنت! عضو شوراي صنفي بودن خاطرات جالبي داره كه من قصد دارم يه تعداد از بخشهاي مجازش رو براتون تعريف كنم البته تا اونجا كه بشه. شايد شما يادتون باشه دو يا سه روز مونده به آخر خرداد شوراي صنفي اطلاعيه هاي با مضمون انتخاب استاد برتر توسط دانشجوها رو زد روی در و ديوار دانشكده. وحتماً يادتون نرفته كه چه كساني انتخاب شدند ولي اين انتخابات خودش داستان جالبي داره كه در نوع خودش شنيدنيه. در حين يكي از جلسات شورا بود كه اين طرح پيشنهاد شد .بعد از كلي بحث و تبادل نظر به اين نتيجه رسيديم كه اين كار رو برگذار كنيم. و من مسوليتش رو كه فكر مي كردم آب خوردنه! پذيرفتم.قرار براين شد كه انتخاب استادان برگزار شه. در ابتدا قبل از هر كاري سعي كردم از دانشكده مجوز بگيرم. خيلي سخت نبود .يا مديران دانشگاه خيلي حال كرده بودن يا خيلي براشون مهم نبود كه به اين سرعت به ما مجوز دادند.البته قبلش حسابي به من حالي كردن كه اين انتخابات بايد كاملا بي طرفانه و بي دردسر برگذار بشه تا از هر مشكل احتمالي جلوگيري بشه. بعد از كلي تبليغ و غيره و ذالك به روز انتخابات رسيديم. قرار شد انتخابات در دو روز برگزار شه تا حتي اونايي كه امتحانم دارن بتونن راي بدن. اولين راي رو هم يه دانشجوي ريش سفيد داد تا كار شروع بشه.هنوز چند دقيقه اي نگذشته بود كه دردسرها شروع شد. من سرگرم كار بودم كه يه استاد اومد جلو و كلي كارمون رو تحسين كرد! منم بادي به غبغب انداختم و گفتم :سلام دكتر ناطق پور ... ديدم استاد خنديد و گفت : خيلي كارتون عاليه ولي چرا اسم منو ننوشتين تو تبليغات؟ منم گفتم شرمنده پريدم روي ديوار و روی پوستر دست ساز اسم دكتر ناطق پور رو اضافه كردم. بعد استاد كلي خنديد و رفت .منم به بقل دستيم گفتم : اين دكتر ناطق پور عجب آدم با مراميه .بقل دستيم خنديد وگفت: بالام جان اوني كه تو ديدي دكتر محسنيان راد بود نه دكتر ناطق پور...!! در حين انتخابات تصميم گرفتم از بقيه استادا هم نظرشونو بپرسم.يكي از استادهاداشت رد مي شد ومن ديدم حداقل چهل تا دانشجو جمعن ومي خوان راي بدند.فرصتو غنيمت شمردم .گفتم استاد نظرتون در مورد انتخابات چيه .جناب استاد نه گذاشت نه برداشت و گفت :خيلي كار مسخره ايه. آقا جلو ملت بد ضايع شدم...! رفتم پيش استاد بعدي گفتم :جناب استاد نظرتون در مورد اين انتخابات چيه . فرمودن:خجالت نمي كشين بين استادا تفرقه مي اندازين،ما خودمون كم مشكل داريم اين كار شما هم كه به مشكلات اضافه مي كنه...ديدم نزديكه يه فصل سير كتك بخورم كه زدم به چاك.. به استاد بعدي گفتم نظرتون... گفت :خيلي عاليه . نظر دانشجو ملاكه ...اوناي ديگه از نظر دانشجوها مي ترسن ...كار خودتونو بكنين ... جون شما خيلي حال داد...! به استادبعدي گفتم:نظر شما چيه.خصوصي بهم گفت به هيچ عنوان همه ي نتايج و آرا رو اعلام نكن.فقط اول ها اونم بدون سر و صدا.ممكنه مشكل پيش بياد.گفتم : چه مشكلي ،گفت :خيلي ها به اين مسله اعتراض كردن كه اين انتخابات باند بازيه...حواست هست كيا پشت صندوقن؟ گفتم نگران نباشيد خودي هستن. خیالتون راحت.بعد نيم ساعت از شروع انتخابات ، رقابت شدت گرفت. هر دانشجويي دوست داشت استاد محبوبش راي بياره.من و بيژن رسولي وعلي وكيلي سحر پشت صندوق بوديم و ميديديم بچه ها واقعاً بي غرض راي ميدادند.من دائم محاسبه مي كردم كيا جلوترن كيا عقب تر .خيلي جالبه وقتي ميبيني چه جوري بچه ها راي مي دادند...! من واحمد طالبي رفتيم راي شماري كه كسي پشت سر كسي حرف نزنه.من ميشمردم ،احمد مينوشت .وسط راي شماري يكي از گروه ها، احمد گفت :بابا نتيجه اين گروه كه خيلي افتضاحه تا بيشتر استاد اول جلو نيافتاده تعطيل كن ضايع است يه استاد واين همه فاصله...! نتايج خيلي جالب بود .حيف كه قول دادم رتبه هارو نگم... موقعی اعلام نتايج كه شد يكي از استادا من و كشيد كنار وگفت : چي شد؟ نتايج رو كه گفتم :گفت نتاييج اين گروه صداي فلان استاد رو در مياره چيكار كنيم . راست ميگفت. نتيجه اون گروه برخلاف تمام پيش بيني ها بود... حال خودمونيم من نمي دونم استادهاي ما ( يا حداقل تعداديشون ) چرا نمي خوان به نظرات ما بها بدند. ببينيد اگر ما دانشجوي علوم اجتماعي هستيم چرا نبايد بتونيم نظرات خودمون رو خیلی راحت بهشون بگيم؟ به نظر شما نتايج اتنخابات غير واقعي بود؟ آيا اينكه بچه ها دكتر فكوهي كه يكي از سخگير ترين استادهاي دانشكده است ( وخودشم اينو قبول داره) نفر اول انتخاب کردن غير واقعيه يا نتيجه ي تقلبه؟ موقع اون نشده كه بعضي استادا بپذيرن جايگاه خوبي ميون بچه ها ندارن؟ . اينكه دكتر شريعتي يا دكتر كاظمي تازه وارد كه بهشون واحد درست درمون داده نميشه ، توسط بچه ها انتخاب مي شن براي خيلي ها به اين مفهوم نيست كه بايد يكسري تغييرات تو دانشكده داده شه؟ چرا يه استاد بعد از اين همه سال تدريس حتي يه راي ناقابل هم نمياره؟ ما ميدونيم استادهايي كه انتخاب شدند اكثراً استادهاي سختگيري هستند مگه نه ؟ اين استادها همونهايي هستند كه بهشون سخت واحد داده ميشه ، دشمناشون كم نيستن وتلاش دانشجوها براي قدرت گرفتن اين استادا تو گروهاشون عمدتاً ناكام مونده به خصوص تو دوتا گروه كه فاصله ها بد جوري نوجومي بود. نميدونم اين موضوع كي مي خواد حل بشه كه وقتي يه آدم از يه آدم ديگه پايين تره سعي كنه خودش رو بالا بكشه نه اين كه ديگران رو پايين بياره و زيرابشون رو بزنه. ولي من يه چيزي رو خيلي خوب ميدونم . تو يه اردو توجمع بچه ها يه استاد يه حرف خوبي رو زد گفت : اگه مشكلات اينجوري وجود داره ؛واسه اينه كه دانشجوها كاري نمي كنن.دانشجوها مي خوان بدون هزينه كار درست بسه كه عمراً اگه بشه. راست مي گفت. خداييش راست مي گفت . تا وقتي ما دانشجوها هي مجيز بعضي آدمها رو به خاطر نيم نمره بكشيم وواحدامو رو با استادهاي آسون گير ور داريم وتملق بگيم به خاطر اين كه آخر ترم دوزار بيشتر نمره گيرمون بياد هيچي درست نميشه.تازه مي خوايم دنيا رو هم تغيير بديم!!!. خودمونيم اين انتخابات با همه ي دردسرايي كه واسه شوراي صنفي داشت و فحش هاي كه از اينو و اون شنيد, ولی خيلي چيزها رو به خيلي ها ثابت كرد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم مهر 1385ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط يك دپرسه زن... |
|
|
چند شب پيش يه خواب ديدم كه برام خيلي جالب بود.خواب ديدم همه ي كشورهاي جهان با هم صلح كردن.مردم دنيا همگي شاد و خندون، دست تو دست هم گذاشته بودن ومي خنديدن. خواب ديدم فقر تموم شده وهمه ي مردم دنيا آزاد و رها دارن به كار خودشون مي رسن . وقتي از خواب بيدار شدم رفتم پيش مادرم و گفتم :مادر يه خواب ديدم . مادرم گفت: خير باشه . خوابم رو كه براش تعريف كردم گفت : خواب ديدي خير باشه .هي بهت مي گم شبها شام سنگين نخور ، يا لاقل اينقدر با غذا ترشي نريز تو خندق بلا . نتيجه اش همين مي شه دیگه . با حال گرفته رفتم پيش آق داداش. گفتم داداش خواب ديدم. گفت راستش رو بگو خواب كي رو ديدي؟ گفتم خواب كي نه خواب كي ها . گفت: اي نالوطي حالا ديگه خواب چند نفر رو يه شبه مي بيني؟ گفتم : خواب مردم دنيا رو ديدم . گفت: زرشك! خوابمو كه براش تعريف كردم خنديد و گفت : هي بهت مي گم آخر شبها نشين فيلماي علمي- تخيلي ببين . از بس هی فیلم دیدی و کتاب خوندی اینجوری شدی.بعد بهم گفت: آخه داداش جون كي تا حالا ديده مردم دنيا با هم صلح كنن .اینا خواب و خیالن و... رفتم پيش رفيقم وگفتم : يه خواب ديدم . گفت : خواب چي .گفتم :حدس بزن. - خواب پول؟ - نه - ماشين ؟ - نه - خونه ؟ - نه - آهان فهميدم . نمره ؟ - نه بابا تو که پرتي - فهميدم حتما خواب ديدي استاد فلاني وقتي بهش سلام كردي ، با لبخند بهت جواب داده! - نه خوابم اينقدر هم خيالي نيست - شايد خواب ديدي همون استاد نمره 20 بهت داده! - عمراً. اينو كه تو خوابم نميشه ديد! - پس چي؟ خوابم رو كه براش تعريف كردم خنديد و گفت نمي گم خوابت محاله ولي خودمونيم حداقل به عمر ما كفاف نميده .برو... برو... درساتو بخون تا شب امتحان كابوس نبيني. منم مثه يه بچه گل رفتم پاي درس و مشقم و از اون وقت به بعد ديگه شبها قبل خواب، ترشي نخوردم و و سعی کردم فیلم علمی تخیلی نبینم .برای همین الان همش خواب پول و ماشین و...میبینم که خیلی واقعی تر و با کلاس ترن. راستی شما شبها خواب چی رو می بنین . اصلا ًبه خواب اعتقاد دارین یا نه؟ یا شاید بهتر باشه بپرسم چه خوابی رو دوست دارین ببینین؟ اگه دوست دارین می تونیم در موردش صحبت کنیم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط يك دپرسه زن... |
|
|
چند وقت پيش يه تعداد متنابهی مهمون اومده بود خونمون.منم، خب دانشجوي جامعه شناسي .آماده ي بحث سياسي و اجتماعي و فرهنگي و...اول امر كه مهمونا نشسته بودن دور هم ، يكيشون گفت : امروز با يكي از آشنا ها رفته بودم بازار.نمي دونين صاحب مغازه عجب آدم بي فرهنگي بود... با خودم گفتم حالا وقتشه سينه صاف كردم وگفتم: البته مهمان محترم مي دانند كه اين كه شما ميگوييد اصلاً صحيح نيست هيچ انساني نمي تواند بي فرهنگ باشد يا به عبارت ديگر تمامي ابناي بشر از نوعي فرهنگ... ديدم مادرم زير چشمي نگاهم مي كند كه يعني زشته ،بچه بس كن. فاميل محترم بعد از يك نگاه عاقل اندر سفيه جانانه گفت : پسر جان شما البته درس خوانده اي ولي ما چند تا پيراهن بيشتر از شما پاره كرده ايم .فرهنگ البته تعاريف مختلفي دارد به طور مثال فردوسي عليه رحمة فرهنگ را مصادف دانش گرفته است بي فرهنگ يعني بي دانش! گفتم: خب خدا پدر فردوسي را بيامرزد هر كسي بنا به دانش خود حرف مي زند . دوركيم در همين مورد مي...در همين حين فاميل ديگري گفت پسر جان ول كن اين فرنگي ها را !آنها چه مي فهمن .ببين ديشب من با مش غلام گفتمان ميكردم ايشان داشتنند از سياست آمريكا عليه روسيه ميگفتند.شما که نمي داني مش غلام با چه فصاحتي صحبت مي فرمودند .آشناي قبلي كه به وجد آمده بود گفت : خب مش غلام چي مي گفت؟ فاميل فرمود: بله ، مش غلام گفتند كار كار انگليس است.مي خواهد از آب گل آلود ماهي بگيرد.آمريكا با روسيه بجنگد تا توني بلر در دور بعد راي آورد وتازه اگر راي نياورد انقلاب بنفشي كند. من كه داغ كرده بودم گفتم :آخه....اكبر آقا مهمان ديگر گفت: نه عزيزم اينها غلط است ديروز تو ماهواره مي گفتن يه آقاهه سه ، چهار روز ديگه مياد ايران و اونوقت...احمد آقا گفت :زرشك ... اينا همش دروغه. راستي مي خوان ماهواره هارو جمع كنن. حواست رو جمع كن .جعفر آقا گفت : نه بابا اينا همش بازيه مي خوان بنزين روگرون كنن .مردم رو گذاشتن سر كار. قلي خان گفت نه داداش. اينا همش بر ميگرده به ما جراي كره شمالي ... تحليل ها هنوز تموم نشده بود كه مراد خان گفت :راستي سريال نرگس رو ديدين اين آقای شوكت عجب بي مرامه .مهمان اولي گفت : نه اينا همش تقصير بهروزه .قلي خان افزود:راستي روانشناسه رو ديدين چقدر با حال بود . جعفر اقا كه از قافله عقب مونده بود گفت : جوونم جوناي قديم اين بچه هاي امروزي كه هيچي حاليشون نيست .ما كه ديپلمه زمون قديميم مي فهميم.ناگهان اكبر آقا رو كرد به من و گفت :عمو جان راستي تو ترم چندي ؟ چي ميخوني ؟ من با شادي گفتم :جامعه شناسي.اصغر آقا گفت :جامعه شناسي ديگه چه صيغه اي هست؟ زمونه آخر زمان و عجب چيزايي .بعد رو كرد به من و گفت حالا چي كاره مي شي؟ .من چند ساعتي برايشان با غرور توضيح دادم وبعد جعفرآقا گفت :بابا اينجوري كه ما همه يه پا جامعه شناسيم.مثلا همين آقا غلام .ازش بپرس كه دنيا چه خبره سه سوته بهت ميگه .راستي عمو دانشگاه تون استاد نميخواد؟ ما هستيم ها ! راستي عمو معدلت چنده ؟.با صداي بلند گفتم نزديك شانزده.اصغر آقا گفت شانزده؟ من پسرمدانشگاه آزاد واحد دروازه غار میره. كمتر از بيست بياره من سياه و كبودش ميكنم.اونوقت تومي گي شانزده؟ تازه اونم نزديكش! ديگه قاطي كرده بودم كه قسمت 2587 نرگس داشت شروع مي شد ومنم ترجيه دادم كه بروم يك گوشه و نظريه هاي جامعه شناسيم رو بخونم تا ان شاء الـ...در شصتادسالگيم يكي پيدا بشه وبخواد يه روز نظر يك جامعه شناس رو به نظر خودش ترجيح بده.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط يك دپرسه زن... |
|
|
چند روز پیش یکی از دوستای قدیمم من رو دید و بعد از سلام و احوال پرسی ,به من لبخندی زد و گفت به آقا بهروز , حالا دیگه بدون اینکه شیرینی بدی زن می گیری. من با تعجب به اون یه نگاهی انداختم و گفتم :من ؟ اونم نه گذاشت و نه برداشت وگفت آره دیگه دختر مردم رو می گیری و بعدش در می ری . تو خجالت نمی کشی . من که شاخ درآورده بودم گفتم من ؟ کی گفته؟ طرف گفت : برو ...برو ...دیگه همه با طرف دیدینت.برو ما رو سیاه نکن.من که دیگه داشتم کم کم عصبانی می شدم بهش گفتم این چرندیات چیه؟ اونم با خونسردی بهم گفت :راستی از آرزو خانم چه خبر؟ گفتم :ببین اگه می خوای نزنم... گفت : دخترت چطوره ؟ بابات آقای شوکت,راستی از نرگس خانم چه خبر؟ گفتم : بابا تو دیگه خیلی ... این سریال توی تابستون برام یه عذاب روحی بود . نمی خوام بگم یه سریال عامه پسند بود و نباید این سریالهای درپیت را دید و از اینجور حرفها . فقط می خوام بگم ما گاهی شورش رو در می آوریم.مثال می زنم: یک شب ساعت حدود نه برنامه صحبت با عوامل نرگس شروع شد.تا ساعت یک ربع به یازده ادامه پیدا کرد . بعد از اون هم باز ادامه مصاحبه با عوامل این سریال تا ساعت یک شب.فردا صبح باز از ساعت ده کنفرانس خبری عوامل سریال تا ساعت یک ظهر .باز از ساعت چهار بعد از ظهر تا ساعت شش وهفت بعد از ظهر ادامه داستان وبعد تکرار سریال و بعد... کار تا جایی بالا گرفته بود که اخبار سراسری هم در مورد وقایع سریال اطلاع رسانی می کرد. روزنامه ها ی زرد و مجلات خانواده گی هم که دیگر نگو...هرروز آخرین اخبار و اطلاعات را در مورد سریال می دادند و آنقدر مصاحبه با عوامل رو زیاد انجام دادند که مجبور شدند بعد از قحطی بازیگر اول و دوم فیلم به بازیگرانی رسیدند که کلاً ده دقیقه هم در فیلم بازی نکرده بودند. این ماجرایی که تعریف می کنم واقعی است . عوامل سریال نرگس به هتلی در اصفهان می روند.مهمانان هتل که خبر دار می شوند به رستوران هجم می برند تا با عوامل سریال عکس بگیرند. عوامل سریال از در عقب آشپزخانه به خیابان می گریزند.مهمانان اشتباهاً به سراغ گروهی از نقاشان و نویسندگان معروف می روند وفکر می کنند آنها عوامل سریالند.وقتی می فهمند با ناراحتی به مسئولان هتل اعتراض می کنند .سپس شایعه می شود که عوامل سریال در بالا پشت بام هتلند.نتیجه مشخص است. عده ای به پشت بام هجوم می برند و.... بحث من , بحث سریال نرگس نیست. بحث فضایی است که گاهی اوقات در جامعه ما به وجود می آیید.کارهای مهران مدیری مثل شبهای برره که اگر یادتان باشد همه چیزش مهم شد, تقلید از لهجه های به کار رفته در سریال,تقلید از دعوای برره ای, مد شدن حرکاتی مثل تف کردن, نخود خوردن و...کار به جایی رسید که اسکناسهای برره ای هم چاپ شد!! برای سریال زیر آسمان شهر 1و2 و 3 و...برای سریال خواب و بیدار ...برای... تقلید از برنامه های رسانه ها و بازیگر ها در همه ی جهان وجود دارد نمی خواهم بگوییم خوب است اما باید قبول کرد طبیعی است. حتی کشورهای اروپایی هم با این پدیده مواجه اند اما این پدیده در کشورها ی جهان سوم شکل بسیار نامناسبی دارد.کشورهایی مثل هند با آن بالیوود خود اوضاعی به مراتب بدتر از ما دارد.بازیگران در آنجا شاید بتوان گفت از هر شخصیت دیگری مهمترند.در ایران اوضاع همیشه به این صورت نیست ولی گاهی همان طور که گفته ام ما ایرانی ها شورش را در می آوریم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط يك دپرسه زن... |
|
|
بازهم شد اول مهر.خب فكر ميكنم همه ي ما جوونها ديگه سالهاست كه به اول مهر عادت كرديم. از اول دبستان تا همين امروز اول مهر براي همه ي ما يه روز خاص محسوب مي شده. راستي يادتون هست؟ هميشه اول مهر ها كيف و كفش به دست بعد از سه ماه خور وخواب بايد از خونه دل مي كنديم و مي زديم به كوچه خيابونا تا برسيم به مدرسه. راستش رو بخواين بچگی ها برام خيلي سخت بود كه بخوام بيخيال تابستون بشم.آخه خوش ميگذشت. اما امسال فرق داره راستش داشتم لحظه شماري ميكردم. دل تنگ شده بود براي همه دوستام. همه ي اونايي كه يكسال باهاشون زندگي كردم .باهم بوديم، خوش و نا خوش ،دوست ودشمن، رفيق و نارفيق. شبهاي خوابگاه هيچوقت تكرار نميشه.شبهاي خنده وگريه. يكسال گذشت وبه هر حال سالها همچنان ادامه پيدا ميكنه و... بعد يكدفعه هوش ميايم ميبينيم كه چقدر پير شديم.چه خوبه كه سالهاي بعد از دوستهاي دور و برمون به خوشي ياد كنيم.يا چقدر به آدم حال ميده وقتي دوستي رو بعد از سالها ببينه و بعد از كلي دیده رو بوسي, ياد خاطرات دانشجويي بيفتن. نمي دونم سال قبل براتون چه جوري گذشت اما خب... گذشت... نه؟! امسال براي خودتون چه برنامه اي دارين؟ مي خواين يه سال ديگه رو تلف كنين يا نه؟ مي خواين امسالتون بهتر از سال قبل باشه يا نه؟یا نه اگه سال قبل خوب بودین می خواین بهترین باشین. امسالم ميگذره ولي اي كاش برای هممون امسال خوب بگذره... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط يك دپرسه زن... |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خوبا اغلب خودشون خودشون رو میکشن/ تا خلاص شن/اونائی ام که می مونن/ اصلا درست نمی فهمن/ چرا همه/ می خوان/ از دستشون/ خلاص شن.
( چارلز بوکوفسکی) |
| پیوندها |
|
دکتر فکوهی فواد خاكنژاد احمد طالبي مجتبی بیات دکتر عباس کاظمی زهرا مينايي هادي دوست محمدي كورش عموئي قورقور ساجده زارع پور سلمان سعادت طلب سودابه |
|
RSS
|