تبليغاتX
در هر حال از دست رفته ايم....
پرسه های یک ولگرد...
شب سال نو است و تا ساعتی دیگر خاک لباس کهنه خویشتن به دور می افکند و ردایی نو در بر خواهد کرد. زمین نفسی تازه بر می کشد و به آفتاب سلامی دوباره خواهد داد. سلامی آمیخته به بوی خوش گیسوان بهار عروس آسمان که پر کشان آمده تا همگان را خواب ربا کند.

چشم را بگشایید. چشمه ابرها به جوش است و دریا در خروش. کوهها استاده تا بشنوند آواز تازگی را. همگنان از خواب زمستان برخیزید. چشم را گشوده کنید. شب است اما دلهای ما از خورشید عشق همچون پگاه می درخشد. برخیزید و دل را نماز برید که اینک شکوه رستن از هزیز خاک.

تمامی فرشتگان آسمان اینک آذین بسته اند حجله بهارعروس آسمان را. زمین جوانمرد سر در گرو عشق بهار عروس آسمان بسته است تا از حیلت زمستان پر فریب بگذرد.

دوستان دست بیافشانید و پای بکوبید. اینک طلوع فروردین.

دست از گمان بدار این بار .صلابت سخن را به لطافت ترنم آشنا کن. عشق سر در هوای پاک می گذارد. و آیا از این هوا پاک تر؟

خون به شراب نوروز تازه می شود. شراب پاک بر این سفره سزاوار است.

دوستان خوب من

سال نو بر همه شما درود و شاد باش...

آرزوی شادی بهروزی در سال جدید را برای همه شما همگنان دارم...

و بیش از همه به مادرم تبریک می گویم...

و شکر گذار او و اهورای پاکم برای تمام لحظه لحظه های زندگی ام...

برای مادرم ... منیژه

برادرانم... بهمن و بابک و همسر مهربان برادرم مریم... به خاطر همه مهربانی هایشان...

هر چند جایشان خالی است در کنار سفره مان...

و تبریک پیشاپیش به دوست خوبم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط يك دپرسه زن... |